تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤
به هر حال، در آن روز، هر كس چنان به خود مشغول است، و در پيچ و خم اعمال خويش گرفتار، كه به ديگرى نمىپردازد، حتى پدر و فرزند كه نزديكترين رابطهها را با هم دارند، هيچ كدام به فكر ديگرى نيستند.
اين آيه نظير آيهاى است كه در آغاز سوره «حج» آمده، كه درباره قيامت و زلزله رستاخيز مىگويد: يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ: «روزى كه مشاهده كنيد، مادران شيرده فرزندان شيرخوار خود را فراموش مىكنند».
قابل توجه اين كه: در مورد «پدر» تعبير به «لايَجْزِى»، (فعل مضارع) مىكند و در مورد فرزند، تعبير به «جازٍ» (اسم فاعل). اين تفاوت تعبير، ممكن است از باب تنوع در سخن باشد، يا اشاره به وظيفه و مسؤليت فرزند در مقابل پدر، زيرا اسم فاعل دوام و تكرار بيشترى را مىرساند.
به تعبير ديگر، از عواطف پدرى انتظار مىرود: حداقل در پارهاى از موارد، تحمل عذاب فرزند را بكند، آن چنان كه در دنيا ناملايمات او را به جان مىخرد، ولى، در مورد فرزند انتظار مىرود، مقدار بيشترى از ناملايمات پدر را به خاطر حقوق فراوانى كه بر او دارد متحمل شود، در حالى كه هيچ يك از اين دو، در آن روز، كمترين مشكلى را از ديگرى نمىگشايند، و همه گرفتار اعمال خويشند و سر در گريبان خود.
در پايان آيه، انسانها را از دو چيز بر حذر مىدارد، مىفرمايد: «وعده خدا حق است، مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را گول زند» «إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلاتَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لايَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ».
در واقع، در برابر دو امر كه در آغاز آيه بود، دو نهى، در اينجا ديده مىشود؛ زيرا اگر توجه به خدا و ترس از حساب و جزا در انسان زنده شود، ترسى از انحراف و آلودگى در او نيست، مگر از دو راه: يكى اين كه: زرق و برق دنيا،