تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩
شما از آنها حمايت كردهايد، در حالى كه شهرشان جاى ديگر است، و اموال و زنانشان در غير اين منطقه، آنها اگر فرصتى دست دهد، غارتى مىكنند و با خود مىبرند، و اگر مشكلى پيش آيد، به شهرشان باز مىگردند و شما در اين شهر مىمانيد و محمّد صلى الله عليه و آله، و مسلماً به تنهائى قادر به مقابله با او نيستيد، شما دست به اسلحه نبريد، تا از «قريش و غطفان» وثيقهاى بگيريد، گروهى از اشراف خود را به شما بسپارند، كه گروگان باشند تا در جنگ، كوتاهى نكنند.
يهود «بنى قريظه» اين پيشنهاد را پسنديدند.
«نعيم» مخفيانه به سراغ قريش آمد، به «ابوسفيان» و گروهى از رجال قريش گفت:
شما مراتب دوستى من را نسبت به خود به خوبى مىدانيد، مطلبى به گوش من رسيده است كه خود را مديون به ابلاغ آن مىدانم، تا مراتب خير خواهى را انجام داده باشم، اما خواهشم اين است كه از من نقل نكنيد!.
گفتند: مطمئن باش!
گفت: آيا مىدانيد جماعت يهود، از ماجراى شما با محمّد صلى الله عليه و آله پشيمان شدهاند، و رسولى نزد او فرستادهاند كه ما از كار خود پشيمانيم، آيا كافى است كه ما گروهى از اشراف قبيله «قريش» و «غطفان» را براى تو گروگان بگيريم، دست بسته به تو بسپاريم، تا گردن آنها را بزنى، سپس در كنار تو خواهيم بود، تا آنها را ريشه كن كنيم، محمّد صلى الله عليه و آله نيز با اين پيشنهاد موافقت كرده است، بنابراين اگر يهود، به سراغ شما بفرستند و گروگانهائى بخواهند، حتى يك نفر هم به آنها ندهيد كه خطر جدى است!.
سپس، به سراغ طايفه «غطفان» كه طايفه خود او بودند آمد، گفت: شما اصل و نسب مرا به خوبى مىدانيد، من به شما عشق مىورزم و فكر نمىكنم كمترين