تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧١
دانش، و فرهنگ، نسبت به گذشته قرار دارند؟.
با اين حال، چگونه ممكن است دفتر نبوت به كلى بسته شود، و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه محروم گردد؟
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مىشود، و آن اين كه: گاه انسان به مرحلهاى از بلوغ فكرى و فرهنگى مىرسد كه مىتواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم، به طور جامع در اختيار او گذارده، راه را ادامه دهد، بى آن كه احتياج به شريعت تازهاى داشته باشد.
اين درست به آن مىماند كه: انسان در مقاطع مختلف تحصيلى، در هر مقطع نياز به معلم و مربى جديد دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد، و مجتهد و صاحبنظر در علم يا علوم مختلفى گرديد، در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديدى ادامه نمىدهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين، و مخصوصاً استاد اخير دريافته، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مىپردازد، و مسير تكاملى خود را ادامه مىدهد، و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مىكند.
بنابراين، لزومى ندارد با گذشت زمان همواره دين و آئين تازهاى پا به عرصه وجود بگذارد (دقت كنيد).
و به تعبير ديگر، انبياى پيشين براى اين كه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد، پيش برود هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند، تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه را، به وسيله آخرين پيامبر، از سوى خداوند بزرگ، در اختيار او بگذارد.
بديهى است، با دريافت نقشه كلى و جامع، نيازى به نقشه ديگر نخواهد