تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٦
تاريخ مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان نخستين، همچون كوه در مقابل انواع آزارها ايستادگى به خرج دادند، و هرگز ننگ تسليم و شكست را نپذيرفتند، و سرانجام در اهداف خود پيروز شدند.
دليل اين مقاومت و پيروزى، همان توكل بر خدا، و اعتماد بر ذات پاك او بود، خدائى كه همه مشكلات در برابر ارادهاش سهل و آسان است.
«اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى نبرد رگى تا نخواهد خداى»
آرى، كافى است كه پشتيبان و پناهگاه انسان چنين خدائى باشد.
از آنچه گفتيم، اين حقيقت روشن شد كه: محتواى آيه فوق، چيزى نيست كه به وسيله نزول حكم جهاد نسخ شده باشد- آن چنان كه بعضى از مفسران پنداشتهاند- بلكه، ظاهر اين است كه: اين آيات مدتها بعد از حكم جهاد و در رديف حوادث مربوط به سوره «احزاب» نازل شده.
اين حكمى است براى همه اعصار و قرون، كه پيشوايان الهى نيروهاى زنده خود را صرف اعتنا به اعمال ايذائى مخالفان نكنند كه، اگر اعتنا كنند و نيروهاى فعال خود را صرف مقابله با اين امور نمايند، دشمن به هدف خود رسيده؛ چرا كه او مىخواهد فكر طرف را به خود مشغول دارد و نيروهاى او را از اين طريق به هدر دهد، اينجا است كه بىاعتنائى و فرمان «دَعْ أَذاهُم» تنها راه حل است.
اين نيز قابل توجه است كه: دستورات پنجگانه فوق كه در دو آيه اخير آمده، مكمل يكديگر و مربوط به هم هستند: بشارت دادن به مؤمنان براى جذب نيروهاى با ايمان، عدم سازش و تسليم در مقابل كفار و در برابر منافقان، بىاعتنائى به آزارهاى آنها، و توكل بر خدا مجموعهاى را تشكيل مىدهد كه راه وصول به مقصد در آن نهفته است، و دستور العمل جامعى براى همه رهروان راه حق است.