تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٤
ازدواج با همسر مطلقه يك غلام و برده آزاد شده).
مسلّم است كه، پيامبر صلى الله عليه و آله نبايد در اين مسائل از مردم بترسد، و از جوسازيها و سمپاشيها واهمهاى به خود راه دهد، ولى، به هر حال، طبيعى است انسان در اين گونه موارد- به خصوص كه پاى مسائل مربوط به انتخاب همسر در كار بوده باشد،- گرفتار ترس و وحشت شود، به خصوص اين كه: ممكن بود اين گفتگوها و جنجالها در روند پيشرفت هدف مقدس او، و گسترش اسلام اثر بگذارد، و افراد ضعيف الايمان را تحت تأثير قرار دهد، و شك و ترديد در دل آنها ايجاد كند.
لذا، در دنباله آيه، مىفرمايد: «هنگامى كه زيد حاجت خود را به پايان برد و او را رها كرد، ما او را به همسرى تو در آورديم، تا مشكلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخواندههاى خود،- هنگامى كه از آنها طلاق بگيرند،- نباشد» «فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً».
و اين كارى بود كه مىبايست انجام بشود «و فرمان خدا انجام شدنى است» «وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا».
«أَدْعِياء» جمع «دَعِى» به معنى پسر خوانده و «وَطْر» به معنى نياز و حاجت مهم است، و انتخاب اين تعبير، در مورد طلاق و رهائى «زينب» در حقيقت به خاطر لطف بيان است كه با صراحت عنوان «طلاق» كه براى زنان و حتى مردان عيب است، مطرح نشود، گوئى اين دو به يكديگر نيازى داشتهاند كه مدتى زندگى مشترك داشته باشند و جدائى آنها به خاطر پايان اين نياز، بوده است.
تعبير به «زَوَّجْناكَها» (او را به همسرى تو در آورديم) دليل بر اين است كه