تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
چرا كه انسان آن چنان آفريده شده بود، كه مىتوانست تعهد و مسئوليت را بر دوش كشد، و ولايت الهيه را پذيرا گردد، و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبود لايزال، سير كند، و اين راه را با پاى خود، و با استمداد از پروردگارش، بسپرد.
اما اين كه: در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت عليهم السلام رسيده، اين امانتِ الهى به «قبول ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام و فرزندش» تفسير شده، به خاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كلّيه الهيه است، و رسيدن به مقام عبوديت، و طى طريق تكامل، جز با قبول ولايت اولياء اللَّه، امكان پذير نيست.
در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه از تفسير آيه «عرض امانت» سؤال كردند، فرمود: الأَمانَةُ الوِلايَةُ، مَنِ ادَّعاها بِغَيْرِ حَقٍّ كَفَرَ: «امانت، همان ولايت است كه هر كس به ناحق ادعا كند از زمره مسلمانان بيرون مىرود». «١»
در حديثى ديگر از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤال شد، فرمود: الأَمانَةُ الوِلايَةُ، وَ الانْسانُ هُوَ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنافِقِ: «امانت همان ولايت است، و انسانى كه توصيف به ظلوم و جهول شده، كسى است كه صاحب گناهان بسيار، و منافق است». «٢»
نكته ديگرى كه اشاره به آن در اينجا لازم به نظر مىرسد، اين است كه:
در ذيل آيه ١٧٢ سوره «اعراف» در مورد «عالم ذر» گفتيم: چنين به نظر مىرسد كه گرفتن پيمان الهى بر توحيد از طريق فطرت و استعداد و نهاد آدمى