تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥
منكر، باز گردد، ولى، در بعضى ديگر از آيات قرآن، اين تعبير بعد از مسأله «صبر» مطرح شده كه احتمال اول را تقويت مىكند.
***
سپس، «لقمان» به مسائل اخلاقى در ارتباط با مردم و خويشتن پرداخته، نخست تواضع و فروتنى و خوشروئى را توصيه كرده مىگويد: «با بىاعتنائى از مردم روى مگردان» «وَ لاتُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ».
«و مغرورانه بر روى زمين راه مرو» «وَ لاتَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً».
«چرا كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست نمىدارد» «إِنَّ اللَّهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ».
«تُصَعِّرْ» از ماده «صَعْر» در اصل يك نوع بيمارى است كه به «شتر» دست مىدهد و گردن خود را كج مىكند.
«مَرَح» (بر وزن فرح) به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است.
«مُخْتال» از ماده «خيال»، و «خيلاء» به معنى كسى است كه با يك سلسله تخيلات و پندارها خود را بزرگ مىبيند.
«فَخُور» از ماده «فخر» به معنى كسى است كه نسبت به ديگران فخر فروشى مىكند (تفاوت «مختال» و «فخور» در اين است كه: اولى، اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است، و دومى، به اعمال كبر آميز خارجى).
و به اين ترتيب، «لقمان حكيم» در اينجا به دو صفت بسيار زشت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعى است اشاره مىكند: يكى «تكبر و بىاعتنائى»، و ديگر «غرور و خودپسندى»، كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از «توهم و پندار» و خودبرتربينى، فرو مىبرند، و رابطه او را از ديگران قطع مىكنند.