تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣
آنان از پيامبر اجازه مىخواستند و مىگفتند: «خانههاى ما بىحفاظ است»! در حالى كه بىحفاظ نبود؛ آنها فقط مىخواستند (از جنگ) فرار كنند.
١٤- و اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مىشدند و پيشنهاد بازگشت به سوى شرك به آنان مىكردند مىپذيرفتند، و جز مدت كمى (براى انتخاب اين راه) درنگ نمىكردند.
١٥- (در حالى كه) آنان قبل از اين با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند؛ و عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئولند)!
١٦- بگو: «اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد، سودى به حال شما نخواهد داشت؛ و در آن هنگام جز بهره كمى از زندگانى نخواهيد گرفت»!
١٧- بگو: «چه كسى مىتواند شما را در برابر اراده خدا حفظ كند، اگر او بدى يا رحمتى را براى شما اراده كند؟!، و آنها جز خدا هيچ سرپرست و ياورى براى خود نخواهند يافت.
تفسير:
منافقان و ضعيف الايمانها در صحنه احزاب
گفتيم: كوره امتحان «جنگ احزاب» داغ شد، و همگى در اين امتحان بزرگ درگير شدند، روشن است در اين گونه موارد بحرانى، مردمى كه در شرائط عادى ظاهراً در يك صف قرار دارند به صفوف مختلفى تقسيم مىشوند، در اينجا نيز مسلمانان به گروههاى مختلفى تقسيم شدند: جمعى مؤمنان راستين بودند، گروهى خواص مؤمنان، جمعى افراد ضعيف الايمان، جمعى منافق، جمعى منافق لجوج و سرسخت، گروهى در فكر خانه و زندگى خويشتن، و در فكر فرار، جمعى سعى داشتند ديگران را از جهاد باز دارند، و گروهى تلاش