تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
علاقه يك پدر به فرزند است؛ چرا كه علاقه او، علاقه رسول به امت مىباشد، آن هم رسولى كه مىداند، بعد از او پيامبر ديگرى نخواهد آمد، و بايد آنچه مورد نياز امت است، تا دامنه قيامت براى آنها با دقت و با نهايت دلسوزى، پيشبينى كند.
و البته، خداوند عالم و آگاه، همه آنچه را در اين زمينه لازم بوده، در اختيار او گذارده، از اصول و فروع و كليات و جزئيات در تمام زمينهها، و لذا در پايان آيه مىفرمايد: «خداوند به هر چيز عالم و آگاه بوده و هست» «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً».
اين نكته نيز، قابل توجه است كه، خاتم انبياء بودن، به معنى «خاتم المرسلين» بودن نيز هست، و اين كه: بعضى از دينسازان عصر ما، براى مخدوش كردن مسأله خاتميت، به اين معنى چسبيدهاند كه: قرآن، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را خاتم انبياء شمرده، نه «خاتم رسولان»، اين يك اشتباه بزرگ است، چرا كه اگر كسى خاتم انبياء شد، به طريق اولى خاتم رسولان نيز هست؛ زيرا مرحله «رسالت» مرحلهاى است فراتر از مرحله «نبوت» (دقت كنيد).
اين سخن، درست به اين مىماند كه: بگوئيم: فلان كس در سرزمين «حجاز» نيست، چنين كسى مسلماً در «مكّه» نخواهد بود، اما اگر بگوئيم در «مكّه» نيست، ممكن است در نقطه ديگرى از «حجاز» باشد، بنابراين اگر پيامبر را «خاتم المرسلين» مىناميد، ممكن بود «خاتم انبياء» نباشد، اما وقتى مىگويد او «خاتم انبياء» است، مسلماً «خاتم رسولان» نيز خواهد بود، و به تعبير مصطلح نسبت «نبى» و «رسول» نسبت «عموم و خصوص مطلق» است (باز هم دقت كنيد).
***
نكتهها:
١- «خاتم» چيست؟
«خاتم» (بر وزن حاتم) آن گونه كه ارباب لغت گفتهاند، به معنى چيزى