تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧
قرار داده، و در لابلاى آيات قرآن ذكر فرموده است، آرى هنگامى كه قلب انسان بر اثر پاكى و تقوا به نور حكمت روشن گردد، سخنان الهى بر زبانش جارى مىشود، و همان مىگويد، كه خدا مىگويد، و آن گونه مىانديشد كه خدا مىپسندد!.
با اين توضيح كوتاه، به تفسير آيات باز مىگرديم.
در نخستين آيه مىفرمايد: «ما به لقمان حكمت داديم، و به او گفتيم: براى خدا شكرگزارى كن، زيرا هر كس، شكر نعمت او را ادا كند، تنها به سود خويش شكر كرده، و هر كس كفران كند، زيانى به خدا نمىرساند، چرا كه خداوند، بى نياز و ستوده است» «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ». «١»
در اين كه: «حكمت» چيست؟ بايد گفت: براى «حكمت» معانى فراوانى ذكر كردهاند، مانند «شناخت اسرار جهان هستى»، «آگاهى از حقايق قرآن»، «رسيدن به حق از نظر گفتار و عمل» و «معرفت و شناسائى خداوند».
اما همه اين معانى را مىتوان يك جا جمع كرده و در تفسير حكمت چنين گفت: حكمتى كه قرآن از آن سخن مىگويد و خداوند به «لقمان» عطا فرموده بود: «مجموعهاى از معرفت و علم، و اخلاق پاك و تقوا و نور هدايت بوده است».
در حديثى از امام موسى بن جعفر عليه السلام مىخوانيم، كه: در تفسير اين آيه براى «هشام بن حكم» فرمود: «مراد از حكمت، فهم و عقل است». «٢»