تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦
است كه در حقيقت ناظر به معنى عرفانى آن مىباشد، نه معنى لغوى آن مىگويد:
«خشيت و خوف»، هر چند در لغت به يك معنى (يا نزديك به يك معنى) مىباشند، ولى در عرف صاحبدلان در ميان اين دو فرقى است، و آن اين كه:
«خوف» به معنى ناراحتى درونى از مجازاتى است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان يا تقصير در طاعات، انتظار آن را دارد، و اين حالت براى اكثر مردم حاصل مىشود، هر چند مراتب آن بسيار متفاوت است، و مرتبه اعلاى آن جز براى گروه اندكى حاصل نمىشود.
اما «خشيت» حالتى است كه به هنگام درك عظمت خدا و هيبت او، و ترس از مهجور ماندن از انوار فيض او، براى انسانى حاصل مىشود، و اين حالتى است كه جز براى كسانى كه واقف به عظمت ذات پاك و مقام كبرياى او هستند و لذت قرب او را چشيدهاند حاصل نمىگردد، و لذا در قرآن اين حالت را مخصوص بندگان عالم و آگاه شمرده و مىفرمايد: «انَّما يَخْشَى اللَّهُ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء». «١»
***
٣- پاسخ به يك سؤال- ممكن است گفته شود: اين آيه با جملهاى كه در آيات قبل گذشت، تضاد دارد، چه اين كه: در اينجا مىگويد: پيامبران الهى تنها از خدا مىترسند و از غير او ترس و واهمهاى ندارند، ولى، در آيات گذشته آمده بود: تو در دل خود چيزى را پنهان مىكردى كه خدا آشكار كرد، «و از مردم ترس داشتى در حالى كه بايد از خدا بترسى» (وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ).
ولى، با توجه به دو نكته، پاسخ اين سؤال روشن مىشود:
نخست اين كه: اگر پيغمبر ترس و وحشتى داشت، به خاطر اين بود كه مبادا