تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
يا چيزى به بخشنده نعمت مىدهد، و يا اگر چيزى نمىدهد، با ستايش او مقامش را در انظار مردم بالا مىبرد، ولى در مورد خداوند هيچ يك از اين دو معنى ندارد، او از همگان بى نياز است، و شايسته ستايش همه ستايشگران، فرشتگان حمد او مىگويند و تمام ذرات موجودات به تسبيح و حمد او مشغولند و اگر انسانى به زبان قال، كفران كند، كمترين اثرى ندارد، حتى ذرات وجود خودش، به زبان حال مشغول حمد و ثناى اويند!.
قابل توجه است كه: «شكر» با «صيغه مضارع» كه نشانه تداوم و استمرار است بيان شده، و «كفر» با «صيغه ماضى» كه حتى بر يك مرتبه نيز صادق است، اشاره به اين كه: كفران حتى براى يك بار ممكن است عواقب دردناكى بار آورد، اما شكرگزارى لازم است مستمر و مداوم باشد، تا انسان مسير تكاملى خود را طى كند.
***
بعد از معرفى «لقمان» و مقام علم و حكمت او، به نخستين اندرز وى كه در عين حال مهمترين توصيه به فرزندش مىباشد، اشاره كرده چنين مىفرمايد:
«به خاطر بياور هنگامى را كه لقمان به فرزندش، در حالى كه او را موعظه مىكرد، گفت: پسرم! هيچ چيز را شريك خدا قرار مده! كه شرك، ظلم عظيمى است» «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لاتُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».
«حكمت لقمان» ايجاب مىكند: قبل از هر چيز، به سراغ اساسىترين مسأله عقيدتى برود و آن مسأله «توحيد» است، توحيد در تمام زمينهها و ابعاد، زيرا هر حركت تخريبى و ضد الهى از شرك سرچشمه مىگيرد، از دنيا پرستى، مقام پرستى، هوا پرستى، و مانند آن، كه هر كدام شاخهاى از شرك محسوب مىشود.
همانگونه كه اساس تمام حركتهاى صحيح و سازنده، توحيد است، يعنى