تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦
مخصوصاً با توجه به ريشه لغوى «صعر» روشن مىشود كه اين گونه صفات يك نوع بيمارى روانى و اخلاقى است، يك نوع انحراف در تشخيص و تفكر است، و گرنه، يك انسان سالم از نظر روح و روان، هرگز گرفتار اين گونه پندارها و تخيلات نمىشود.
ناگفته پيدا است: منظور «لقمان»، تنها مسأله روى گرداندن از مردم و يا راه رفتن مغرورانه نيست، بلكه، منظور، مبارزه با تمام مظاهر تكبر و غرور است اما از آنجا كه اين گونه صفات، قبل از هر چيز، خود را در حركات عادى و روزانه نشان مىدهد، انگشت روى اين مظاهر خاص گذارده است.
***
در آيه بعد، دو برنامه ديگر اخلاقى را كه جنبه اثباتى دارد- در برابر دو برنامه گذشته كه جنبه نفى داشت- بيان كرده مىگويد: «پسرم! در راه رفتنت اعتدال را رعايت كن» «وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ».
در سخن گفتنت نيز رعايت اعتدال نما، «و از صداى خود بكاه! و فرياد مزن» «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ».
«چرا كه زشتترين صداها صداى خران است»! «إِنَّ أَنْكَرَ الأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ». «١»- «٢»
در واقع در اين دو آيه از دو صفت، نهى، و به دو صفت، امر شده:
«نهى» از «خودبرتربينى»، و «خودپسندى»، كه يكى سبب مىشود انسان نسبت به بندگان خدا تكبر كند، و ديگرى سبب مىشود انسان خود را در حدّ كمال پندارد، و در نتيجه درهاى تكامل را به روى خود ببندد هر چند خود را با