تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١
انجام چنان كه گفتيم، ناكام به ديار خود باز گشتند.
***
ج- مسأله حفر خندق، چنان كه مىدانيم به مشورت «سلمان فارسى» صورت گرفت، اين مسأله كه به عنوان يك وسيله دفاعى در كشور «ايران» در آن روز معمول بود، تا آن وقت در جزيره عربستان سابقه نداشت، و پديده تازهاى محسوب مىشد، و ايجاد آن، در اطراف «مدينه»، هم از لحاظ نظامى حائز اهميت بود، و هم از نظر تضعيف روحيه دشمن و تقويت روانى مسلمين.
از مشخصات خندق، اطلاعات دقيقى، در دست نيست، مورخان نوشتهاند پهناى آن به قدرى بود كه سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند، عمق آن نيز حتماً به اندازهاى بوده كه اگر كسى وارد آن مىشد به آسانى نمىتوانست از طرف مقابل بيرون آيد.
به علاوه، تسلط تيراندازان اسلام بر منطقه خندق به آنها امكان مىداد كه، اگر كسى قصد عبور داشت، او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند.
و اما از نظر طول، بعضى با توجه به اين روايت معروف كه پيغمبر هر ده نفر را مأمور حفر چهل ذراع (حدود ٢٠ متر) از خندق كرده بود، و با توجه به اين كه مطابق مشهور عدد لشكر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع (٦ هزار متر) تخمين زدهاند.
و بايد اعتراف كرد كه با وسائل بسيار ابتدائى آن روز، حفر چنين خندقى بسيار طاقتفرسا بوده است، به خصوص اين كه مسلمانان از نظر آذوقه و وسائل ديگر، نيز سخت در مضيقه بودند.
مسلماً حفر خندق، مدت قابل توجهى به طول انجاميد و اين نشان مىدهد كه لشكر «اسلام» با هوشيارى كامل قبل از آن كه دشمن هجوم آورد،