تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢
است، ولى به گفته «راغب» در «مفردات» اين كلمه، تدريجاً به هر منبع نور و روشنائى اطلاق شده است. و اطلاق آن به خورشيد، به خاطر آن است كه نور آن از درونش مىجوشد، و همچون ماه، اكتساب نور از منبع ديگرى نمىكند.
وجود پيامبر صلى الله عليه و آله همچون خورشيد تابانى است كه ظلمتهاى جهل و شرك و كفر را از افق آسمان روح انسانها مىزدايد، ولى، همان گونه كه نابينايان از نور آفتاب استفاده نمىكنند، و خفاشانى كه چشمشان توانائى ديدن اين نور را ندارد، خود را از آن پنهان مىدارند، كوردلان لجوج نيز از اين نور، هرگز استفاده نكرده و نمىكنند، و ابوجهلها انگشت در گوش مىكردند كه آهنگ قرآن او را نشنوند.
هميشه ظلمت و تاريكى، مايه اضطراب و وحشت است، و نور سبب آرامش، دزدان از تاريكى شب استفاده مىكنند، و حيوانات درنده بيابان، غالباً در تاريكى شب از لانه خود بيرون مىآيند.
تاريكى مايه پراكندگى است، و نور، سبب جمعيت و اجتماع، به همين دليل اگر چراغى را در يك شب تاريك، در ميان بيابانى روشن كنيم در مدت كوتاهى انواع حشرات دور آن جمع مىشوند.
روشنائى و نور، مايه نموّ درختان، پرورش گلها، رسيدن ميوهها، و خلاصه تمام فعاليتهاى حياتى است، و تشبيه وجود پيامبر صلى الله عليه و آله به يك منبع نور، همه اين مفاهيم را در ذهن تداعى مىكند.
وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مايه آرامش، و فرار دزدان دين و ايمان، و گرگان بىرحم ستمگر جامعهها، و موجب جمعيت خاطر، و پرورش و نمو روح ايمان و اخلاق، و خلاصه، مايه حيات و جنبش و حركت است، و تاريخ زندگى او شاهد و گواه زنده اين موضوع است.
***