تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
با پيامبر صلى الله عليه و آله دست زدند، سرانجام مقاومت آنها در هم شكست، و از «مدينه» بيرون رانده شدند.
«بنى قينقاع» به سوى «اذرعات شام» رفتند، و «بنى نضير»، قسمتى به سوى «خيبر» و بخشى به سوى «شام» رانده شدند. «١»
بنابراين، در سال پنجم هجرت كه غزوه «احزاب» رخ داد، تنها طايفه «بنى قريظه» در «مدينه» باقى مانده بودند، و همان گونه كه در تفسير آيات هفده گانه «جنگ احزاب» گفتيم، آنها در اين ميدان پيمان خود را شكستند، به مشركان عرب پيوستند و به روى مسلمانان شمشير كشيدند.
پس از پايان «غزوه احزاب» و عقبنشينى رسواى «قريش» و «غطفان» و ساير قبائل عرب از «مدينه»، طبق روايات اسلامى، پيامبر صلى الله عليه و آله به منزل بازگشت، لباس جنگ از تن در آورد و به شستشوى خويشتن مشغول شد، در اين هنگام «جبرئيل» به فرمان خدا بر او وارد شد، و گفت: چرا سلاح بر زمين گذاردى؟
فرشتگان آماده پيكارند، هم اكنون بايد به سوى «بنى قريظه» حركت كنى، و كار آنها را يكسره نمائى.
به راستى، هيچ فرصتى براى رسيدن به حساب «بنى قريظه» بهتر از اين فرصت نبود، مسلمانان، گرم پيروزى، و «بنى قريظه»، گرفتار وحشت شديد شكست، و دوستان آنها از طوائف عرب خسته و كوفته و با روحيهاى بسيار ضعيف در حال هزيمت به شهر و ديار خود بودند، كسى نبود كه از آنها حمايت كند.
به هر حال، منادى از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله صدا زد كه: پيش از خواندن نماز عصر به سوى «بنى قريظه» حركت كنيد، مسلمانان به سرعت آماده جنگ شدند، و