تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
ديگرى مقايسه نكند.
گر چه اين دو صفت، غالباً توأمند، و ريشه مشترك دارند ولى گاه از هم جدا مىشوند.
و «امر» به رعايت اعتدال در «عمل» و «سخن»؛ زيرا تكيه روى اعتدال در راه رفتن، يا آهنگ صدا در حقيقت به عنوان مثال است.
به راستى كسى كه اين صفات چهارگانه را دارد انسان موفق، خوشبخت و پيروزى است، در ميان مردم محبوب، و در پيشگاه خدا عزيز است.
قابل توجه اين كه: ممكن است در محيط زندگى ما، صداهائى ناراحت كنندهتر از صداى خران باشد (مانند صداى كشيده شدن بعضى از قطعات فلزات به يكديگر، كه انسان به هنگام شنيدنش احساس مىكند: گوشت اندامش فرو مىريزد!) ولى بدون شك اين صداها جنبه عمومى و همگانى ندارد. به علاوه ناراحت كننده بودن، با زشتتر بودن، فرق دارد، آنچه به راستى از همه صداهاى معمولى كه انسان مىشنود زشتتر است، همان صداى الاغ مىباشد، كه نعرهها و فريادهاى مغروران و ابلهان به آن تشبيه شده است.
نه تنها زشتى از نظر بلندى صدا و طرز آن، بلكه، گاه، به جهت بى دليل بودن؛ چرا كه به گفته بعضى از مفسران، صداى حيوانات ديگر، غالباً به واسطه نيازى است كه دارند، اما اين حيوان، گاهى بى جهت و بدون هيچگونه نياز و بىهيچ مقدمه، وقت و بى وقت فرياد را سر مىدهد!
و شايد به همين دليل است كه: در بعضى از روايات نقل شده: هر گاه صداى الاغ بلند مىشود، شيطانى را ديده است.
بعضى گفتهاند: فرياد هر حيوانى تسبيح خدا است، جز صداى الاغ!
به هر حال، از همه اين سخنها كه بگذريم، زشت بودن اين صدا از ميان