تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠
خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِينٍ».
تا هم عظمت و قدرت خود را نشان دهد كه آن چنان مخلوق برجستهاى را از چنين موجود ساده و كم ارزشى آفريده، و آن «دلآويز» نقش را از «ماء و طينى» خلق كرده.
و هم به اين انسان هشدار دهد كه: تو از كجا آمدهاى؟ و به كجا خواهى رفت؟.
پيدا است اين آيه سخن از آفرينش «آدم» مىگويد، نه همه انسانها، چرا كه ادامه نسل او در آيه بعد مطرح است، و ظاهر اين آيه، دليل روشنى است بر خلقت مستقل انسان، و نفى فرضيه تحول انواع (لااقل در مورد نوع انسان).
گر چه، بعضى خواستهاند: اين آيه را چنين تفسير كنند، كه با فرضيه تكامل انواع نيز مىسازد، زيرا آفرينش انسان، به انواع پستتر بر مىگردد، و آنها نيز سرانجام به آب و گل منتهى مىشوند.
ولى ظاهر تعبير آيه اين است كه: ميان «آدم» و «گِل» انواع ديگرى- آن هم انواعى بىشمار- از موجودات زنده فاصله نبوده، بلكه آفرينش انسان بدون واسطه از گل صورت گرفته است.
البته، قرآن در مورد انواع ديگر جانداران سخنى به ميان نياورده است.
اين معنى، با توجه به آيه ٥٩ سوره «آل عمران» روشنتر مىشود آنجا كه مىفرمايد: إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ: «آفرينش عيسى عليه السلام بدون وجود پدر، چيز عجيبى نيست، همانند آفرينش آدم است كه او را از خاك آفريد».
و در سوره «حجر» آيه ٢٦ مىفرمايد: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ: «ما انسان را از گل خشكيده كه از گل بد بوى آفريده شده بود