تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢
بود، و اين در حقيقت، بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده، و پيامبر اسلام را آخرين آجر، يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است.
اينها همه، در مورد عدم نياز به دين و آئين جديد است، اما مسأله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مىباشد، مسأله ديگرى است كه انسان، هيچ وقت از آن بىنياز نخواهد بود.
به همين دليل، پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا كه «تبيين» و «توضيح اين اصول» و «عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها» بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست.
***
٢- قوانين ثابت چگونه با نيازهاى متغير مىسازد؟
گذشته از مسأله سير تكاملى بشر، كه در سؤال اول مطرح بود، سؤال ديگرى نيز در اينجا عنوان مىشود، و آن اين كه: مىدانيم مقتضيات زمانها و مكانها متفاوتند، و به تعبير ديگر، نيازهاى انسان دائماً در تغيير است، در حالى كه شريعت خاتم قوانين ثابتى دارد، آيا اين قوانين ثابت مىتواند پاسخگوى نيازهاى متغير انسان در طول زمان بوده باشد؟
اين سؤال را نيز با توجه به نكته زير، مىتوان به خوبى پاسخ گفت و آن اين كه:
اگر تمام قوانين اسلام جنبه جزئى داشت و براى هر موضوعى حكم كاملًا مشخص و جزئى تعيين كرده بود، جاى اين سؤال بود، اما با توجه به اين كه: در