تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٢
دوم به ترتيب در سالهاى دو، و چهار هجرى بر اثر پيمانشكنى، محكوم و از «مدينه» رانده شدند، و مىبايست اين گروه سوم كه از همه آشكارتر به پيمانشكنى و پيوستن به دشمنان اسلام، دست زدند به كيفر اعمال ناجوانمردانه خود برسند، و كيفر جنايات خود را بينند.
***
٢- ماجراى غزوه بنى قريظه
گفتيم: پيامبر صلى الله عليه و آله بلافاصله بعد از پايان «جنگ احزاب»، مأمور شد، حساب يهود «بنى قريظه» را روشن سازد، مىنويسند: آن چنان مسلمانان براى حضور در منطقه دژهاى «بنى قريظه» عجله كردند كه حتى بعضى، از نماز عصرشان غافل شدند و به ناچار آن را بعداً قضا كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور محاصره دژهاى آنها را صادر كرد، بيست و پنج روز محاصره به طول كشيد، خداوند رعب و وحشت شديدى- همان گونه كه قرآن مىگويد- در دلهاى آنها افكند.
«كعب بن اسد» كه از سران يهود بود، گفت: من يقين دارم كه محمّد صلى الله عليه و آله ما را رها نخواهد كرد، تا با ما پيكار كند، من به شما يكى از سه پيشنهاد را مىكنم، هر كدام را خواستيد برگزينيد:
پيشنهاد اوّلم اين است كه: دست در دست اين مرد بگذاريم، و به او ايمان بياوريم، و پيروى كنيم، زيرا براى شما ثابت شده است كه او پيامبر خدا است، و نشانههاى او را در كتب خود مىيابيد، در اين صورت جان و مال و فرزندان و زنان شما محفوظ خواهد بود.
گفتند: ما هرگز دست از حكم «تورات» بر نخواهيم داشت، و چيزى به جاى آن نخواهيم پذيرفت.
گفت: اكنون كه اين پيشنهاد را نپذيرفتيد، بيائيد كودكان و زنان خود را با