تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
چه دارد كه آسمانها و زمينها و كوهها فاقد آنند؟!
انسان، موجودى است با استعداد فوقالعاده، كه مىتواند، با استفاده از آن مصداق اتمّ «خليفة اللَّه» شود، مىتواند، با كسب معرفت، تهذيب نفس و كمالات، به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
اين استعداد، توأم است با آزادى اراده، و اختيار، يعنى اين راه را كه از صفر شروع كرده و به سوى بىنهايت مىرود، با پاى خود و با اختيار خويش طى مىكند.
آسمان و زمين و كوهها داراى نوعى معرفتِ الهى هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مىگويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولى همه اينها به صورت ذاتى، تكوينى و اجبارى است، و به همين دليل، تكاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى كه قوس صعودى و نزوليش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قلّه تكامل است، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مىدهد، «انسان» است، و اين است همان امانت الهى، كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند، و انسان به ميدان آمد، و يك تنه آن را بر دوش كشيد!
لذا، در آيه بعد، مىبينيم انسانها را به سه گروه تقسيم مىكند: مؤمنان، كفار، و منافقان.
بنابراين، در يك جمله كوتاه و مختصر، بايد گفت: امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.
اما چرا از اين امر، تعبير به «امانت» شده؟ با اين كه هستى ما، و همه چيز ما، امانت خداست؟