تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤
آيه مربوط به تشريع اديان بوده باشد. مثلًا در تفسير «مجمع البيان» كه از مشهورترين تفاسير اسلامى است و مؤلف آن در قرن ششم هجرى مىزيسته با اين كه، اقوال مختلفى در تفسير آيه فوق ذكر شده از احدى از دانشمندان اسلام قولى دائر بر اين كه: آيه مربوط به تشريع اديان است نقل نكرده است.
٤- كلمه «عروج» به معنى «صعود كردن و بالا رفتن» است، نه به معنى نسخ اديان و زائل شدن، و در هيچ جاى قرآن «عروج» به معنى «نسخ» ديده نمىشود (اين كلمه در پنج آيه از قرآن ذكر شده و در هيچ مورد به اين معنى نيست) بلكه در مورد اديان، همان كلمه «نسخ» يا «تبديل» و امثال آن به كار مىرود.
اساساً اديان و كتب آسمانى چيزى نيستند كه مثلًا مانند ارواح بشر پس از پايان عمر، با فرشتگان به آسمان پرواز كنند، بلكه آئينهاى نسخ شده در همين زمين هستند، ولى در پارهاى از مسايل از درجه اعتبار افتادهاند، در حالى كه اصول آنها به قوت خود باقى است.
خلاصه اين كه: كلمه «عروج» علاوه بر اين كه: در هيچ جاى قرآن مجيد به معنى نسخ اديان به كار نرفته، اصولًا با مفهوم نسخ اديان، سازش ندارد، زيرا اديان منسوخه، عروجى به آسمان ندارند.
٥- علاوه بر همه اينها، اين معنى با واقعيت عينى ابداً تطبيق نمىكند، زيرا فاصله اديان گذشته با يكديگر در هيچ مورد، يك هزار سال نبوده است!.
مثلًا فاصله ميان ظهور حضرت «موسى» عليه السلام و حضرت «مسيح» عليه السلام بيش از ١٥٠٠ سال و فاصله ميان حضرت «مسيح» عليه السلام و ظهور پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله كمتر از ٦٠٠ سال، است!
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، هيچ يك از اين دو، نه تنها با هزار سال كه