تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢
پيروى خوبى است، مىتوانيد با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسير «صراط مستقيم» قرار گيريد.
جالب اين كه: قرآن در آيه فوق اين اسوه حسنه را مخصوص كسانى مىداند كه داراى سه ويژگى هستند، اميد به «اللَّه» و اميد به روز قيامت دارند، و خدا را بسيار ياد مىكنند.
در حقيقت، ايمان به مبدأ و معاد، انگيزه اين حركت است، و ذكر خداوند تداوم بخش آن، زيرا بدون شك، كسى كه از چنين ايمانى قلبش سرشار نباشد، قادر به قدم گذاشتن در جاى قدمهاى پيامبر نيست، و در ادامه اين راه نيز اگر پيوسته ذكر خدا نكند، و شياطين را از خود نراند، قادر به ادامه تأسّى و اقتدا نخواهد بود.
اين نكته نيز، قابل توجه است كه: على عليه السلام با آن شهامت و شجاعتش در همه ميدانهاى جنگ- كه يك نمونه زنده آن «غزوه احزاب» است و بعد اشاره خواهد شد- در سخنى در «نهج البلاغه» مىفرمايد: كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَلَمْيَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ: «هر گاه آتش جنگ، سخت شعلهور مىشد، ما به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله پناه مىبرديم و هيچ يك از ما به دشمن نزديكتر از او نبود». «١»
***
بعد از ذكر اين مقدمه، به بيان حال مؤمنان راستين پرداخته، چنين مىگويد:
«هنگامى كه مؤمنان، لشگريان احزاب را ديدند، نه تنها تزلزلى به دل راه ندادند بلكه گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده فرموده، و طلايه آن آشكار گشته، و خدا و رسولش راست گفتهاند، و اين ماجرا جز بر ايمان و تسليم