تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥
و درباره آن شأن نزولى در بعضى از تفاسير نقل شده است كه در ذيل آن آيه آورديم.
***
نكتهها:
١- لقمان كه بود؟
نام «لقمان» در دو آيه از قرآن در همين سوره، آمده است، در قرآن دليل صريحى بر اين كه: او پيامبر بوده است يا تنها يك فرد حكيم، وجود ندارد، ولى لحن قرآن، در مورد «لقمان»، نشان مىدهد: او پيامبر نبود؛ زيرا در مورد «پيامبران» سخن از رسالت و دعوت به سوى توحيد و مبارزه با شرك و انحرافات محيط و عدم مطالبه اجر و پاداش، و نيز بشارت و انذار در برابر «امتها» معمولًا ديده مىشود، در حالى كه در مورد «لقمان» هيچ يك از اين مسائل ذكر نشده و تنها اندرزهاى او كه به صورت خصوصى با فرزندش، بيان شده- هر چند محتواى آن جنبه عمومى دارد- و اين گواه بر اين است كه او تنها يك مرد حكيم بوده است.
در حديثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نيز نقل شده، چنين مىخوانيم:
حَقّاً أَقُولُ لَمْيَكُنْ لُقْمانُ نِبِيّاً، وَ لكِنْ كانَ عَبْداً كَثِيْرَ التَّفَكُّرِ، حَسَنَ الْيَقِيْنِ، أَحَبَّ اللَّهَ فَأَحَبَّهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِ بِالْحِكْمَةِ ...: «به حق مىگويم: «لقمان» پيامبر نبود، ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مىداشت، و خدا نيز او را دوست داشت، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ..».
در بعضى از تواريخ آمده است: «لقمان» غلامى سياه از «مردم سودان» بود، و با وجود چهره نازيبا، دلى روشن و روحى مصفّا داشت، او از همان آغاز به راستى سخن مىگفت، امانت را به خيانت نمىآلود، و در امورى كه مربوط به او