تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨
هرگز خير نبود، بلكه شرّ بود، اما قرآن كه از دريچه فكر آنها سخن مىگويد، از آن تعبير به «خَيْر» كرده اشاره به اين كه آنها به هيچ نوع پيروزى در اين ميدان نائل نشدند.
بعضى نيز گفتهاند: منظور از «خَيْر» در اينجا «مال» است؛ چرا كه اين كلمه در بعضى از موارد ديگر، نيز به مال اطلاق شده است (از جمله در آيه وصيت، آيه ١٨٠ سوره «بقره»: إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ).
چه اين كه: يكى از انگيزههاى اصلى لشكر كفر، رسيدن به غنائم «مدينه» و غارت اين سرزمين بود، اصولًا در عصر جاهليت، مهمترين انگيزه جنگ، همين انگيزه بود.
ولى، ما هيچ دليلى بر محدود كردن مفهوم «خَيْر» به «مال» در اينجا نداريم بلكه، هر نوع پيروزى را كه آنها در نظر داشتند شامل مىشود، مال هم يكى از آنها بود كه از همه محروم ماندند.
در جمله بعد مىافزايد: «خداوند در اين ميدان، مؤمنان را از جنگ بىنياز ساخت» «وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ».
آن چنان عواملى فراهم كرد كه، بدون احتياج به درگيرى وسيع و گسترده و تحمل خسارات و ضايعات زياد، جنگ پايان گرفت، زيرا از يكسو، طوفان شديد، و سردى، اوضاع مشركان را به هم ريخت، و از سوى ديگر، رعب و ترس، و وحشت- كه آن هم از لشكرهاى نامرئى خدا است- بر قلب آنها افكند، و از سوى سوم، ضربهاى كه «على بن ابيطالب» عليه السلام بر پيكر بزرگترين قهرمان دشمن «عمرو بن عبدود» وارد ساخت، و او را به ديار عدم فرستاد، سبب فرو ريختن پايههاى اميد آنها شد، دست و پاى خود را جمع كردند، محاصره «مدينه» را رها و ناكام به قبائل خود باز گشتند.