تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
دروغ بر خدا بسته است و از ناحيه پروردگار جهانيان نيست» «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ». «١»
در پاسخ ادعاى بىدليل آنها مىگويد: «اين افترا نيست، بلكه سخن حقى است از سوى پروردگارت» «بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ».
و دليل حقانيت آن در خود آن آشكار و نمايان است:
آن گاه به هدف نزول آن پرداخته، مىگويد: «هدف اين بوده كه گروهى را انذار كنى، كه پيش از تو انذار كنندهاى براى آنها نيامده است، شايد پند گيرند و هدايت شوند» «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ».
گر چه، دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، هم «بشارت» است و هم «انذار» و پيامبر صلى الله عليه و آله بيش از آنچه «نذير» است، «بشير» است ولى، در برابر قومى گمراه و لجوج بايد بيشتر روى «انذار» تكيه كرد.
جمله «هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» باز اشاره به اين است كه: دليل حقانيتش در خود آن مشهود است.
و جمله «لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» اشاره است به اين كه: قرآن زمينهساز هدايت است، ولى تصميمگيرى نهائى،- به هر حال- با خود انسان مىباشد.
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد:
١- منظور از اين قوم كه هيچ بيم دهندهاى قبل از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى آنها نيامده بود، چه قومى است؟
٢- به علاوه مگر قرآن نمىگويد: وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ: «هيچ امتى نبوده، مگر اين كه بيم دهندهاى در آن وجود داشته است». «٢»