تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧
سستىها و كارشكنيهاى منافقان بدون كيفر.
منتها براى اين كه، راه بازگشت حتى به روى اين منافقان لجوج بسته نشود با جمله «أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»، درهاى توبه را به روى آنها مىگشايد و خود را با اوصاف «غفور و رحيم» توصيف مىكند، تا انگيزه حركت به سوى ايمان و صدق و راستى و عمل به تعهدات الهى را در آنها زنده كند.
از آنجا كه اين جمله، به عنوان نتيجهاى براى كارهاى زشت منافقان ذكر شده، بعضى از بزرگان مفسرين، چنين استفاده كردهاند كه: گاه ممكن است يك گناه بزرگ در دلهاى آماده، منشأ حركت و انقلاب و بازگشت به سوى حق و حقيقت شود، و شرّى باشد كه سرآغاز خيرى گردد!. «١»
***
آخرين آيه مورد بحث، كه آخرين سخن را درباره «جنگ احزاب» مىگويد، و به اين بحث خاتمه مىدهد، در عباراتى كوتاه، جمع بندى روشنى از اين ماجرا كرده، در جمله اول مىگويد: «خداوند كافران را در حالى كه از خشم و غضب لبريز بودند، و اندوهى عظيم بر قلبشان سايه افكنده بود، باز گرداند در حالى كه به هيچ يك از نتائجى كه در نظر داشتند نرسيدند» «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْيَنالُوا خَيْراً».
«غَيْظ» به معنى «خشم» و گاه به معنى «غم» آمده است، و در اينجا آميزهاى از هر دو مىباشد، لشكريان «احزاب» كه آخرين تلاش و كوشش خود را براى پيروزى بر ارتش اسلام، به كار گرفته بودند و ناكام ماندند، غمگين و خشمگين به سرزمينهاى خود بازگشتند.
منظور از «خَيْر» در اينجا، پيروزى در جنگ است، البته پيروزى لشكر كفر،