تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤١
گرفتيم».
از مجموع آيات، چنين استفاده مىشود: آدم به صورت يك خلقت مستقل، از خاك و گل به وجود آمده است، و مىدانيم فرضيه تحول انواع، هرگز به صورت يك مسأله قطعى علمى در نيامده كه، به خاطر تضادش با ظهور آيات فوق بخواهيم آنها را طور ديگرى تفسير كنيم.
و به تعبير ديگر، مادام كه قرينهاى روشن بر خلاف ظواهر آيات، وجود نداشته باشد بايد آنها را به همان معنى ظاهرش تطبيق كرد، و در مورد آفرينش مستقل آدم، چنين است.
***
آيه بعد، به آفرينش نسل انسان و چگونگى تولد فرزندان آدم در مراحل بعد، اشاره كرده مىگويد: «سپس خداوند نسل او را از عصارهاى از آب ناچيز و بىقدر قرار داد» «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ».
«جَعَلَ» در اينجا به معنى آفرينش، و «نَسْل» به معنى فرزندان و نوهها در تمام مراحل است.
«سُلالَةٍ» در اصل به معنى «عصاره و فشرده خالص» هر چيز است و منظور از آن در اينجا نطفه آدمى است كه در حقيقت عصاره كل وجود او مىباشد، و مبدأ حيات و منشأ تولد فرزند و ادامه نسل است.
اين آب كه ظاهراً آبى است بىارزش و بىمقدار، از نظر ساختمان و سلولهاى حياتى شناور در آن، و همچنين تركيب مخصوص مايعى كه سلولها در آن شناورند، بسيار ظريف و فوق العاده دقيق و پيچيده است و از نشانههاى عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب مىشود، و كلمه «مَهِيْن» كه به معنى ضعيف و حقير و ناچيز است، اشاره به وضع ظاهرى آن مىباشد و گر نه از