تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨
مىكشيد؟ و براى چه كسى اشك مىريزيد؟ به خدا سوگند وقت او به پايان رسيده بود، و تمام روزى خود را دريافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت كرد و او دعوت حق را اجابت نمود».
فَلْيَبْكِ الْباكِى عَلى نَفْسِهِ، فَانَّ لِى فِيْكُمْ عَوْداتٍ وَ عَوْداتٍ حَتّى لاأَبْقى مِنْكُمْ أَحَداً: «اگر مىخواهيد گريه كنيد، بر خويشتن بگرييد!، من باز هم كراراً به ميان شما مىآيم! تا يك نفر از شما را باقى نگذاريم»!. «١»
يك بار ديگر اين حديث تكان دهنده را مطالعه كنيد كه حقايق بسيارى در آن نهفته است.
٢- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى عيادت مردى از «انصار» به خانه او رفت، فرشته مرگ را بالاى سر او ديد، فرمود:
با اين دوست من با مدارا و لطف رفتار كن؛ چرا كه او مردى با ايمان است.
عرض كرد: اى محمّد! بشارت بر تو باد، كه من نسبت به همه مؤمنان با محبّتم و بدان اى محمّد! به هنگامى كه قبض روح بعضى از فرزندان آدم را مىكنم خانواده او فرياد مىكشند، من در كنار خانه مىايستم، مىگويم: من گناهى ندارم (عمر او پايان يافته بود) من باز كراراً به ميان شما بر مىگردم! به هوش باشيد، به هوش!
سپس مىافزايد: ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مَدَرٍ وَ لْا شَعْرٍ وَ لا وَبَرٍ، فِى بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ الَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُمْ فِى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ حَتّى أَنِّى لَأَعْرَفُ بِصَغِيْرِهِمْ وَ كَبِيْرِهِمْ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ: «خدا هيچ انسانى را از ساكنان شهر و بيابان، خانه و خيمه، در خشكى و دريا، نيافريده، مگر اين كه من در هر شبانه روز پنج بار دقيقاً به آنها نگاه مىكنم تا آنجا كه من صغير و كبير آنها را بهتر از خودشان