تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥١
***
آيه بعد، پاسخ آنها را از طريق ديگرى بيان مىكند، مىگويد: تصور نكنيد شخصيت شما به همين بدن جسمانى شما است، بلكه اساس شخصيتتان را روح شما تشكيل مىدهد، و او محفوظ است «بگو: فرشته مرگ كه مأمور شما است (روح) شما را مىگيرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مىگرديد» «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ».
با توجه به مفهوم «يَتَوَفَّاكُم» كه از ماده «توفِّى» (بر وزن تصدّى) كه به معنى بازستاندن است، مرگ به معنى فنا و نابودى نخواهد بود، بلكه يك نوع قبض و دريافت فرشتگان نسبت به روح آدمى است، كه اساسىترين بخش وجود انسان را تشكيل مىدهد.
درست است كه قرآن از معاد جسمانى سخن مىگويد، و بازگشت روح و جسم مادى را در معاد قطعى مىشمرد، ولى هدف از آيه فوق، بيان اين حقيقت است كه اساس شخصيت انسان، اين اجزاى مادى نيست، كه تمام فكر شما را به خود مشغول ساخته، بلكه، همان گوهر روحانى است، كه از سوى خدا آمده، و به سوى او باز مىگردد.
و در يك جمعبندى، مىتوان چنين گفت: دو آيه فوق به منكران معاد چنين پاسخ مىدهد: اگر مشكل شما پراكندگى اجزاى جسمانى است، كه خودتان قدرت خدا را قبول داريد و منكر آن نيستيد، و اگر مشكل اضمحلال و نابودى شخصيت انسان بر اثر اين پراكندگى است آن نيز درست نيست، چرا كه پايه شخصيت انسان بر روح قرار گرفته.
اين ايراد، بىشباهت به شبهه معروف «آكل و مأكول» نيست، همان گونه كه