تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٤
بوده، و «عالم ذر» نيز همين عالم استعداد و فطرت است.
در مورد پذيرش «امانت الهى» نيز، بايد گفت: اين پذيرش، يك پذيرش قراردادى و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى است تكوينى، بر حسب عالم استعداد.
تنها سؤالى كه باقى مىماند، مسأله «ظلوم» و «جهول» بودن انسان است.
آيا توصيف انسان به اين دو وصف، كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است به خاطر پذيرش اين امانت بوده؟!
مسلماً، پاسخ اين سؤال، منفى است؛ چرا كه پذيرش اين امانت، بزرگترين افتخار و امتياز انسان است، چگونه ممكن است به خاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟
يا اين كه: اين توصيفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها، و ظلم كردن بر خودشان، و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله «قابيل» و خط قابيليان شروع شد، و هم اكنون نيز ادامه دارد.
انسانى كه او را از «كنگره عرش مىزنند صفير»، بنى آدمى كه تاج «كَرَّمْنا» بر سرشان نهاده شده، انسانهائى كه به مقتضاى: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» نماينده خدا در زمين هستند، بشرى كه معلم فرشتگان بود و مسجود ملائك آسمان شد، چقدر بايد «ظلوم» و «جهول» باشد كه اين ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در اين خاكدان اسير سازد، و در صف شياطين، قرار گيرد، و به «اسفل السافلين» سقوط كند؟!
آرى، پذيرش اين خطّ انحرافى، كه متأسفانه رهروان بسيارى از آغاز داشته و دارد، بهترين دليل بر «ظلوم و جهول» بودن انسان است، و لذا حتى خود «آدم» كه در آغاز اين سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود، اعتراف مىكند كه بر خويشتن ستم كرده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْتَغْفِرْ