تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦
و متولد مىشد، شگفتيهاى آن از نظر انسان دور مىماند، اما هنگامى كه مىبينيم، هر روز، و هر هفته، در طول اين نُه ماه، شكل و شرائط شگرف تازهاى به خود مىگيرد، و مراحل گوناگون عجيبى را يكى، بعد از ديگرى پشت سر مىگذارد، به عظمت آفريدگار بهتر آشنا مىشويم.
بعد از مسأله آفرينش، به مسأله «حاكميت خداوند» بر عالم هستى پرداخته مىگويد: «سپس خداوند بر عرش قدرت قرار گرفت، و بر كل عالم هستى حكومت كرد» «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ».
كلمه «عَرْش» چنان كه قبلًا نيز گفتهايم، در اصل به معنى تختهاى بلند پايه است، و معمولًا كنايه از قدرت مىآيد، چنان كه در تعبيرات روزانه مىگوئيم، پايههاى تخت فلان كس فرو ريخت يعنى قدرتش بر باد رفت.
بنابراين، قرار گرفتن خداوند بر عرش نه به معنى جسمانى آن است، كه خداوند همچون پادشاهان تختى داشته باشد، و روى آن بنشيند، بلكه به اين معنى است كه او هم خالق جهان هستى است، و هم حاكم بر كل عالم. «١»
و در پايان آيه با اشاره به مسأله توحيد «ولايت» و «شفاعت» مراحل توحيد را كامل مىكند، مىفرمايد: «جز او ولى و شفيعى براى شما نيست» «ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ».
با اين دليل روشن، كه خالقيت جهان، نشانه حاكميت او است، و حاكميت، دليل بر توحيدِ ولىّ و شفيع و معبود است؛ چرا بيراهه مىرويد و دست به دامن بتها مىزنيد؟ «آيا متذكر نمىشويد»؟! «أَ فَلاتَتَذَكَّرُونَ».
در حقيقت، مراحل سه گانه توحيد كه در آيه فوق منعكس است، هر كدام دليلى بر ديگرى محسوب مىشود، توحيد خالقيت دليل بر توحيد حاكميت