تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٢
يا قرآن مجيد بگويد، كه در اين صورت جمله معترضه خواهد بود، و مىدانيم جمله معترضه خلاف ظاهر است، و تا نيازى به آن نباشد نبايد به سراغ آن رفت.
تنها سؤالى كه در اين تفسير باقى مىماند، مسأله به كار رفتن كلمه «لقاء» در مورد كتاب آسمانى است، چه اين كه در قرآن غالباً اين كلمه با اضافه به «اللَّه» يا «ربّ» يا «آخرت» و مانند آن به كار رفته، و اشاره به قيامت است.
به همين دليل، بعضى اين احتمال را در اينجا ترجيح دادهاند كه: بگوئيم آيه فوق، نخست از نزول «تورات» بر موسى عليه السلام سخن مىگويد، و بعد به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور مىدهد كه در «لقاء اللَّه و مسأله معاد» ترديد نكند، و باز مجدداً به مسأله «تورات» باز مىگردد.
ولى، بايد تصديق كرد كه: در اين صورت تناسب ميان جملههاى اين آيه به كلى به هم مىخورد و انسجام آن را متلاشى مىسازد.
اما بايد توجه داشت كه تعبير «لقاء» گر چه در قرآن در مورد دريافت كتب آسمانى به كار نرفته، اما «القاء» و «تلقى» كراراً در اين معنى استعمال شده است، چنان كه در آيه ٢٥ سوره «قمر» مىخوانيم: أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا: «آيا از ميان همه ما قرآن بر محمّد القاء شده است»؟!
و در داستان «سليمان» و «ملكه سبأ» مىخوانيم: هنگامى كه نامه سليمان به او رسيد گفت: إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ: «نامه پر ارزشى به من القاء شده». «١»
و در همين سوره، آيه ٦ در مورد قرآن مجيد، چنين مىخوانيم: وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ: «تو قرآن را از سوى خداوند حكيم و عليم تلقى مىكنى».
بنابراين، فعل «القاء» و «تلقى» به طور مكرر در اين مورد، به كار رفته است.