تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥
نيست، بلكه، هدف ذكرى است كه سرچشمه فكر گردد، همان فكرى كه بازتاب گستردهاش در اعمال انسان آشكار شود. چنان كه در روايات به اين معنى تصريح مىكند. «١»
***
٢- توضيحى درباره «لقاء اللَّه»
گفتيم: اين تعبير در قرآن مجيد معمولًا اشاره به قيامت است و از آنجا كه ملاقات حسى در مورد پروردگار، مفهوم ندارد، چرا كه او نه جسم است و نه داراى عوارض جسم، بعضى از مفسران ناچار شدهاند، به اصطلاح، مضافى در اينجا در تقدير بگيرند، و بگويند: منظور «لقاء ثواب اللَّه» يا «ملاقات فرشتگان خدا» است.
اما «لقاء» را مىتوان در اينجا به معنى لقاى حقيقى و با چشم دل گرفت؛ چرا كه در قيامت حجابها كنار مىرود، و عظمت خدا و آيات او از هر زمان روشنتر جلوه مىكند، انسان به مقام شهود باطنى، و ديد قلبى مىرسد، و هر كس به مقدار معرفت، و عمل صالحش به مرحله عاليترى از اين شهود، نائل مىگردد.
«فخر رازى» در تفسيرش در اينجا بيان جالب ديگرى دارد كه با آنچه گفتيم قابل جمع است، او مىگويد: «انسان در اين دنيا، به خاطر غرق شدن در امور مادى و تلاش براى معاش، غالباً از خدا غافل مىشود، ولى در قيامت كه همه اين شواغل فكرى بر طرف مىگردد، انسان با تمام وجودش متوجه پروردگار عالم خواهد شد و اين است معنى لقاء اللَّه». «٢»
ضمناً، از آنچه گفتيم روشن شد، گفتار بعضى از مفسران كه: اين تعبير را