تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٥
فوقالعاده پاداش آنان مىكند مىفرمايد: «هيچ كس نمىداند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمها مىگردد براى آنها نهفته شده است»! «فَلاتَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ».
اين پاداش فوق العاده عظيم «جزاى اعمالى است كه انجام مىدادند» «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».
تعبير به «هيچ كس نمىداند» و نيز تعبير به «قُرَّةِ أَعْيُنٍ» (آنچه مايه روشنى چشمها است) بيانگر عظمت بىحساب اين مواهب و پاداشها است، مخصوصاً با توجه به اين كه: «نفس» به صورت نكره در سياق نفى آمده، و به معنى عموم است، و همه نفوس را شامل مىگردد، حتى فرشتگان مقرب خدا و اولياى پروردگار.
تعبير به «قُرَّةِ أَعْيُنٍ» بدون اضافه به «نفس» اشاره به اين است كه: اين نعمتهاى الهى كه براى سراى آخرت، به عنوان پاداش مؤمنان راستين تعيين شده، چنان است كه: مايه روشنائى چشم همگان مىگردد.
«قُرَّة» از ماده «قُرّ» (بر وزن حرّ) به معنى سردى و خنكى است، از آنجا كه معروف است اشك شوق، همواره سرد و خنك، و اشك غم و حسرت داغ و سوزان است، تعبير به «قُرَّةِ أَعْيُنٍ» در لغت عرب، به معنى چيزى است كه مايه خنك شدن چشم انسان، مىگردد، يعنى اشك شوق را از ديدگانش جارى مىسازد و اين كنايه لطيفى است از نهايت خوشحالى.
ولى، در فارسى اين تعبير وجود ندارد. بلكه مىگوئيم: «مايه روشنى چشم او شد»، ممكن است اين تعبير فارسى امروز از داستان «يوسف» و «يعقوب» از قرآن گرفته شده باشد كه به گفته قرآن هنگامى كه بشارت دهنده نزد «يعقوب» آمد و پيراهن «يوسف» را بر صورت او افكند، چشمان نابيناى او ناگهان روشن