تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣
است: فرزندان، پدر و مادر را مخصوصاً به هنگام پيرى و از كار افتادگى فراموش مىكنند، و اين دردناكترين حالت براى آنها و بدترين ناشكرى براى فرزندان
محسوب مىشود. «١»
***
و از آنجا كه توصيه به نيكى در مورد پدر و مادر، ممكن است اين توهم را براى بعضى ايجاد كند كه حتى در مسأله عقائد و كفر و ايمان، بايد با آنها مماشات كرد، در آيه بعد مىافزايد: «هر گاه آن دو، تلاش و كوشش كنند كه، چيزى را شريك من قرار دهى كه از آن (حداقل) آگاهى ندارى، از آنها اطاعت مكن» «وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما».
هرگز نبايد رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نبايد عواطف خويشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.
تعبير به «جاهَداك» اشاره به اين است كه: پدر و مادر، گاه به گمان اين كه:
سعادت فرزند را مىخواهند، تلاش و كوشش مىكنند، او را به عقيده انحرافى خود بكشانند، و اين در مورد همه پدران و مادران، ديده مىشود.
وظيفه فرزندان، اين است: هرگز در برابر اين فشارها تسليم نشوند، و استقلال فكرى خود را حفظ كرده، عقيده توحيد را با هيچ چيز معاوضه نكنند.
ضمناً، جمله «ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (چيزى كه به آن علم و آگاهى ندارى) اشاره به اين است كه: اگر فرضاً دلائل بطلان شرك را ناديده بگيريم، حداقل دليلى بر اثبات آن نيست، و هيچ شخص بهانه جوئى نيز، نمىتواند دليلى بر اثبات شرك اقامه كند.
از اين گذشته، اگر شرك حقيقتى داشت، بايد دليلى بر اثبات آن وجود