تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٦
تاز قرار دهد (و به همين جهت يكى از نامهاى اين جنگ، «جنگ خندق» است).
لحظات بسيار سخت و خطرناكى بر مسلمانان گذشت، جانها به لب رسيده بود، منافقين در ميان لشكر اسلام، سخت به تكاپو افتاده بودند، جمعيت انبوه دشمن، كمى لشگريان اسلام، در مقابل آنها (تعداد لشكر كفر را ده هزار، و لشكر اسلام را سه هزار نفر نوشتهاند) و آمادگى آنها از نظر تجهيزات جنگى و فراهم كردن وسائل لازم، آينده سخت و دردناكى را در برابر چشم مسلمانان مجسم مىساخت.
ولى خدا مىخواست در اينجا آخرين ضربه بر پيكر كفر فرود آيد، صف منافقين را نيز از صفوف مسلمين مشخص سازد، توطئهگران را افشا كند، و مسلمانان راستين را سخت در بوته آزمايش قرار دهد.
سرانجام اين غزوه- چنان كه شرح آن خواهد آمد- به پيروزى مسلمانان تمام شد، طوفانى سخت به فرمان خدا وزيدن گرفت، خيمه و خرگاه و زندگى كفار را در هم ريخت، رعب و وحشت شديدى در قلب آنها افكند، و نيروهاى غيبى فرشتگان، به يارى مسلمانان شتافتند.
قدرتنمائىهاى شگرفى همچون قدرتنمائى اميرمؤمنان على عليه السلام در برابر «عمرو بن عبدود»، بر آن افزوده شد، و مشركان بى آن كه بتوانند كارى انجام دهند پا به فرار گذاردند.
آيات هفده گانه فوق، نازل شد و با تحليلهاى كوبنده و افشاگرانه خود به عاليترين وجه از اين حادثه مهم براى پيروزى نهائى اسلام و كوبيدن منافقان، بهرهگيرى كرد.
اين، دورنمائى بود از «جنگ احزاب»، كه در سال پنجم هجرى واقع شد. «١»