تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
يكى از چهرههاى ديگر همين مسأله كرده مىگويد: «هنگامى كه آنها بر كشتى سوار شوند، و در وسط دريا قرار گيرند، و دريا طوفانى شود، و امواج كوه پيكر، همچون ابرها بالاى سر آنان قرار گيرد، خدا را با اخلاص مىخوانند» «وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ».
«ظُلَل» جمع «ظُلّه» (بر وزن قله) است، و مفسران براى آن چند معنى ذكر كردهاند:
«راغب» در «مفردات» مىگويد: «ظُلّه» به معنى «ابرى است كه سايه مىافكند»، و غالباً در مواردى به كار مىرود كه: موضوع ناخوشايندى در كار است.
بعضى نيز، آن را به معنى «سايبان» از ماده «ظلّ» دانستهاند.
بعضى نيز، آن را به معنى كوه گرفتهاند.
گرچه اين معانى- در رابطه با آيه مورد بحث- تفاوت زيادى با هم ندارد، ولى، با توجه به اين كه: در قرآن كراراً اين كلمه به معنى ابرهاى سايهافكن آمده، و با توجه به اين كه: تعبير «غَشِيَهُم» (آنها را مىپوشاند) تناسب بيشترى با معنى ابر دارد، اين تفسير نزديكتر به نظر مىرسد.
يعنى امواج عظيم دريا آن چنان برمىخيزد، و اطراف آنها را احاطه مىكند كه گوئى ابرى بر سر آنان سايه افكنده است، سايهاى وحشتناك و هولانگيز.
اينجا است كه: انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى كه براى خويش جلب و جذب كرده، خود را ضعيف و ناچيز و ناتوان مىبيند، دستش از همه جا بريده مىشود تمام وسائل عادى و مادى از كار مىافتد، هيچ روزنه اميدى براى او باقى نمىماند جز نورى كه از درون جان او و از عمق فطرتش مىدرخشد.
پردههاى غفلت را كنار مىزند، قلب او را روشن مىسازد، و به او مىگويد: