تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ».
اين تعبير كه در آيات ديگر قرآن نيز ديده مىشود (سوره «عنكبوت» آيه ٦١- ٦٣، «زمر» ٣٨، «زخرف» ٩) از يك سو، دليل بر اين است كه مشركان هرگز منكر توحيد خالق نبودند، و نمىتوانستند خالقيت را براى بتها قائل شوند، تنها به شرك در عبادت و شفاعت بتها معتقد بودند.
و از سوى ديگر، دليل بر فطرى بودن توحيد و تجلى اين نور الهى در سرشت همه انسانها است.
بعد از آن مىگويد: حال كه آنها به توحيد خالق معترفند: «بگو حمد و ستايش مخصوص «اللَّه» است كه خالق همه چيز مىباشد، نه بتها كه خود مخلوق اويند، ولى اكثر آنها نمىدانند و نمىفهمند كه: عبادت بايد منحصر به خالق جهان باشد» «قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لايَعْلَمُونَ».
***
پس از آن به مسأله «مالكيت» حق مىپردازد؛ چرا كه بعد از ثبوت خالقيت، نياز به دليل ديگرى بر مالكيت او نيست، مىفرمايد: «از آن خدا است آنچه در آسمانها و زمين است» «لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ».
بديهى است آن كس كه «خالق» و «مالك» است، «مدبّر» امور جهان نيز مىباشد و به اين ترتيب، بخشهاى سه گانه توحيد (توحيد خالقيت، توحيد مالكيت و توحيد ربوبيت) ثابت مىگردد.
و كسى كه چنين است از همه چيز بى نياز، و شايسته هرگونه ستايش است به همين دليل، در پايان آيه مىافزايد: «خداوند غنى و حميد است» «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ».
او «غنىّ» على الاطلاق، و «حميد» از هر نظر است، چرا كه هر موهبتى در