تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦
نبود دخالت نمىكرد. «١»
بعضى از مفسران، احتمال نبوت او را دادهاند ولى چنان كه گفتيم، هيچ دليلى بر آن نيست، بلكه شواهد روشنى بر ضد آن داريم.
در بعضى از روايات آمده است: شخصى به «لقمان» گفت: مگر تو با ما شبانى نمىكردى؟
در پاسخ گفت: آرى چنين است.
سؤال كننده پرسيد: پس از كجا اين همه علم و حكمت نصيب تو شد؟
در پاسخ گفت: قَدَرُ اللَّهِ، وَ أَداءُ الأَمانَةِ وَ صِدْقُ الْحَدِيْثِ وَ الصَّمْتُ عَمَّا لايُعْنِيْنِى: «اين خواست خدا بود، اداء امانت كردن، راستگوئى و سكوت در برابر آنچه به من مربوط نبود». «٢»
در ذيلِ روايتى كه در بالا از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل كرديم، نيز چنين آمده است: «روزى لقمان در وسط روز، براى استراحت خوابيده بود، ناگهان ندائى شنيد كه اى لقمان! آيا مىخواهى خداوند تو را خليفه در زمين قرار دهد كه در ميان مردم به حق قضاوت كنى؟!
«لقمان» در پاسخ آن ندا گفت: اگر پروردگارم مرا مخير كند، راه عافيت را مىپذيرم و تن به اين آزمون بزرگ نمىدهم! ولى اگر فرمان دهد، فرمانش را به جان پذيرا مىشوم؛ زيرا مىدانم، اگر چنين مسئوليتى بر دوش من بگذارد حتماً مرا كمك مىكند و از لغزشها نگه مىدارد.
فرشتگان- در حالى كه آنها را نمىديد- گفتند: اى «لقمان» براى چه؟
گفت: براى اين كه: داورى در ميان مردم سختترين منزلگاهها، و مهمترين مراحل است، و امواج ظلم و ستم از هر سو متوجه آن است، اگر خدا انسان را