تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٢
اين، به خاطر اهميت اين امتياز بزرگ انسانها است، و گرنه باقى مواهب نيز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن، اهميت كمترى دارند.
در اينجا مىتوان با تعبير ديگرى از اين امانت، ياد كرده گفت: امانت الهى، همان «تعهد و قبول مسئوليت» است.
بنابراين، آنها كه امانت را صفتِ اختيار و آزادى اراده، دانستهاند به گوشهاى از اين امانت بزرگ اشاره كردهاند، همان گونه، آنها كه آن را به «عقل» يا «اعضاء پيكر»، و يا «امانتهاى مردم نسبت به يكديگر» و يا «فرائض و واجبات» و يا «تكاليف به طور كلى» تفسير نمودهاند، هر كدام دست به سوى شاخهاى از اين درخت بزرگ پربار، دراز كرده، و ميوهاى چيدهاند.
اما منظور، از «عرضه كردن» اين امانت، به آسمانها و زمين چيست؟
آيا منظور اين است كه: خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشيد، سپس حمل اين امانت بزرگ را به آنها پيشنهاد كرد؟
و يا اين كه منظور از عرضه كردن، همان مقايسه نمودن است؟ يعنى هنگامى كه اين امانت با استعداد آنها مقايسه شد، آنها به زبان حال و استعداد، عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ، اعلام كردند.
البته، معنى دوم مناسبتر به نظر مىرسد، به اين ترتيب، آسمانها و زمين و كوهها همه با زبان حال، فرياد كشيدند كه، حمل اين امانت از عهده ما خارج است.
و از اينجا، پاسخ سؤال سوم نيز روشن شد، كه چرا و چگونه اين موجودات از حمل اين امانت بزرگ ابا كردند، و ترس آميخته با احترام، نشان دادند؟.
و از همينجا كيفيت حمل اين امانت الهى از ناحيه انسان روشن مىشود؛