تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
السافلين سقوط مىكند!
نخست، بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده، مىگويد: «ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم» «إِنَّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ الْجِبالِ».
«اما اين موجودات عظيم و بزرگ عالم خلقت، از حمل اين امانت، ابا كردند و اظهار ناتوانى نمودند، و از اين كار، هراس داشتند»! «فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها».
بديهى است، ابا كردن آنها از سر استكبار نبود، آن چنان كه در مورد شيطان و خوددارى او از سجده براى «آدم» مىخوانيم: «أَبى وَ اسْتَكْبَرَ». «١»
بلكه، ابا كردن آنها توأم با اشفاق يعنى ترس و هراسِ آميخته با توجه و خضوع بود.
ولى، در اين ميان انسان اين اعجوبه عالمِ آفرينش، جلو آمد «و اين امانت را بر دوش كشيد»! «وَ حَمَلَهَا الإِنْسانُ».
«او بسيار ظالم و جاهل بود» «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا».
چرا كه از همان آغاز بر خويشتن ستم كرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شايسته حمل اين امانت بود، انجام نداد.
مفسران بزرگ اسلام، پيرامون اين آيه، سخن بسيار گفتهاند، و براى شكافتن حقيقت معنى «امانت» تلاش بسيار كردهاند، و نظرات گوناگونى ابراز داشتهاند كه: بهترين آنها را با جستجوى قرائنى كه در خود آيه نهفته است، برمىگزينيم.
اساساً در اين آيه پر محتوا روى پنج نقطه بايد تكيه كرد: