تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٤
است كه به وسيله آن پايان داده مىشود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مىكنند.
در گذشته، و امروز اين امر معمول بوده و هست كه وقتى مىخواهند دَرِ نامه يا ظرف، يا خانهاى را ببندند و كسى آن را باز نكند، روى در، يا روى قفل آن ماده چسبندهاى مىگذارند، و روى آن مهرى مىزنند كه امروز از آن تعبير به «لاك و مُهر» مىشود.
و اين به صورتى است كه براى گشودن آن حتماً بايد «مُهر» و آن شىء چسبنده شكسته شود، «مُهرى» را كه بر اين گونه اشياء مىزنند «خاتم» مىگويند، و از آنجا كه در گذشته، گاهى از گِلهاى سفت و چسبنده براى اين مقصد استفاده مىكردند، لذا در متون بعضى از كتب معروف لغت، در معنى «خاتم» مىخوانيم:
«ما يُوْضَعُ عَلَى الطِّيْنَة» (چيزى بر گل مىزنند). «١»
اينها همه، به خاطر آن است كه: اين كلمه از ريشه «ختم» به معنى «پايان» گرفته شده، و از آنجا كه اين كار (مهر زدن) در خاتمه و پايان قرار مىگيرد نام «خاتم» بر وسيله آن گذارده شده است.
و اگر مىبينيم، يكى از معانى «خاتم» انگشتر است، آن نيز به خاطر همين است كه نقش مهرها را معمولًا روى انگشترهايشان مىكندند، و به وسيله انگشتر، نامهها را مهر مىكردند، لذا در حالات پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام و شخصيتهاى ديگر از جمله مسائلى كه مطرح مىشود، نقش خاتم آنها است.
مرحوم «كلينى» در «كافى» از امام صادق عليه السلام چنين نقل مىكند: انَّ خاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كانَ مِنْ فِضَّةٍ نَقْشُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «انگشتر پيامبر از نقره