تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٢
الْمُفْلِحُونَ). «١»
و گاه، مىگويد: «سوگند به پروردگارت، آنها به حقيقت ايمان نمىرسند تا زمانى كه تو را در اختلافاتشان حَكَم سازند، و سپس در دل خود از داورى تو، كوچكترين ناراحتى نداشته باشند، و كاملًا تسليم شوند» (فَلا وَ رَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لايَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً). «٢»
و در جاى ديگر مىگويد: «چه كسى آئينش بهتر است از آن كس كه با تمام وجود خود، تسليم پروردگار شده و نيكوكار است»؟ (وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ). «٣»
اصولًا «اسلام» از ماده «تسليم» گرفته شده، و به همين حقيقت اشاره مىكند، بنابراين، هر انسانى به مقدار تسليمش در برابر حق از روح اسلام برخوردار است.
مردم در اين زمينه، چند گروهند:
گروهى تنها در مواردى تسليم فرمان حقند كه با منافعشان تطبيق كند، اينها در حقيقت مشركانى هستند كه نام «مسلم» بر خود گذاردهاند، و كارشان تجزيه احكام الهى به مصداق «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نُكَفِّرُ بِبَعْضٍ» است حتى در آنجا كه ايمان مىآورند، در حقيقت به منافعشان ايمان آوردهاند، نه به حكم خدا!.
گروه ديگرى آنها هستند كه اراده و خواستشان تحت الشعاع اراده و خواست خدا است، و به هنگام تضاد منافع زود گذرشان با فرمان حق، از آن چشم مىپوشند و تسليم فرمان خدا مىشوند، اينها مؤمنان و مسلمانان راستينند.