تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣
به هر حال، تا اينجا مسأله پيچيدهاى نيست، بعد مىافزايد: «تو در دل چيزى را پنهان مىداشتى كه خداوند آن را آشكار مىكند، و از مردم مىترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى»! «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ».
مفسران در اينجا سخنان فراوانى گفتهاند و ناشى گرى بعضى از آنان در تعبيرات، بهانههائى به دست دشمنان داده است، در حالى كه از قرائنى كه در خود آيه و شأن نزول آيات و تاريخ، وجود دارد، مفهوم اين آيه مطلب پيچيدهاى نيست، زيرا:
پيامبر صلى الله عليه و آله در نظر داشت، كه اگر كار صلح ميان دو همسر به انجام نرسد و كارشان به طلاق و جدائى بيانجامد، براى جبران اين شكست كه دامنگير دختر عمهاش «زينب» شده- كه حتى بردهاى آزاد شده او را طلاق داده،- وى را به همسرى خود برگزيند، ولى از اين بيم داشت كه از دو جهت مردم به او خرده گيرند و مخالفان پيرامون آن جنجال بر پا كنند.
نخست اين كه: «زيد» پسر خوانده پيامبر صلى الله عليه و آله بود، و مطابق يك سنت جاهلى پسر خوانده، تمام احكام پسر را داشت، از جمله اين كه ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام مىپنداشتند.
ديگر اين كه: پيامبر صلى الله عليه و آله چگونه حاضر مىشود با همسر مطلقه برده آزاد شدهاى ازدواج كند و اين دون شأن و مقام او است.
از بعضى از روايات اسلامى، به دست مىآيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين تصميم را به فرمان خدا گرفته بود، و در قسمت بعد آيه نيز، قرينهاى بر اين معنى وجود دارد.
بنابراين، اين مسأله، يك مسأله اخلاقى و انسانى بود و نيز وسيله مؤثرى براى شكستن دو سنت غلط جاهلى (ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده، و