تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٢
خداوند عالم، مهربان و فرستاده او را كه ضامن خير و سعادت او است ناديده گرفته و چه ضلالتى از اين آشكارتر؟!
***
سپس، به داستان معروف «زيد» و همسرش «زينب» كه يكى از مسائل حساس زندگانى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است و ارتباط با مسأله همسران پيامبر صلى الله عليه و آله كه در آيات پيشين گذشت، دارد، پرداخته چنين مىگويد: «به خاطر بياور زمانى را كه به آن كس كه، خداوند به او نعمت داده بود، و تو نيز به او نعمت بخشيده بودى مىگفتى: همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهيز» «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ».
منظور از نعمت خداوند، همان نعمت هدايت و ايمان است كه نصيب «زيد بن حارثه» كرده بود، و نعمت پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه، وى را آزاد كرد و همچون فرزند خويش گراميش داشت.
از اين آيه استفاده مىشود كه، ميان «زيد» و «زينب»، مشاجرهاى در گرفته بود و اين مشاجره ادامه يافت و در آستانه جدائى و طلاق قرار گرفت، و با توجه به جمله «تَقُولُ» كه فعل مضارع است، پيامبر صلى الله عليه و آله كراراً و مستمراً او را نصيحت مىكرد و از جدائى و طلاق باز مىداشت.
آيا اين مشاجره، به خاطر عدم توافق وضع اجتماعى «زينب» با «زيد» بود كه او از يك قبيله سرشناس و اين يك برده آزاد شده بود؟
يا به خاطر پارهاى از خشونتهاى اخلاقى «زيد»؟
و يا هيچكدام؟ بلكه توافق روحى و اخلاقى در ميان آن دو نبود؛ چرا كه گاه، ممكن است دو نفر خوب باشند، ولى از نظر فكر و سليقه اختلافاتى داشته باشند كه نتوانند به زندگى مشترك با هم ادامه دهند.