تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٧
را شناخت، و چقدر در عصر و زمان خود، نمونههاى بسيارى از آنها را با چشم مىبينيم!
***
آيه بعد، ترسيم گوياترى از حالت جبن و ترس اين گروه است، مىگويد:
«آنها به قدرى وحشت زده شدهاند كه بعد از پراكنده شدن احزاب و لشكريان دشمن تصور مىكنند هنوز آنها نرفتهاند»! «يَحْسَبُونَ الأَحْزابَ لَمْيَذْهَبُوا».
كابوس وحشتناكى بر فكر آنها سايه افكنده، گوئى سربازان كفر مرتباً از مقابل چشمانشان رژه مىروند، شمشيرها را برهنه كرده و نيزهها را به آنها حواله مىكنند!
اين جنگاوران ترسو، اين منافقان بزدل، از سايه خود نيز وحشت دارند، هر صداى اسبى بشنوند، هر نعره شترى به گوششان رسد، از ترس به خود مىپيچند به گمان اين كه لشكريان احزاب برگشتهاند!.
سپس اضافه مىكند: «اگر بار ديگر احزاب، برگردند، آنها دوست مىدارند سر به بيابان بگذارند، و در ميان اعراب باديهنشين پراكنده، و پنهان شوند» «وَ إِنْ يَأْتِ الأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الأَعْرابِ».
آرى، بروند و در آنجا بمانند «و مرتباً از اخبار شما جويا باشند» «يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ».
لحظه، به لحظه، از هر مسافرى جوياى آخرين خبر شوند، مبادا احزاب به منطقه آنها نزديك شده باشند، و سايه آنها به ديوار خانه آنها بيفتد! و اين منت را بر سر شما بگذارند كه، همواره جوياى حال و وضع شما بوديم!
و در آخرين جمله، مىافزايد: «به فرض كه آنها فرار هم نمىكردند، و در ميان شما بودند جز به مقدار كم نمىجنگيدند» «وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلَّا