تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٥
چيز نسبت به شما بخيلاند» «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ». «١»
نه تنها در بذل جان در ميدان نبرد، كه در كمكهاى مالى براى تهيه وسائل جنگ، و در كمكهاى بدنى براى حفر «خندق»، و حتى در كمكهاى فكرى نيز بخل مىورزند، بخلى توأم با حرص، و حرصى روز افزون!
بعد از بيان بخل آنها و مضايقه از هرگونه ايثارگرى، به بيان اوصاف ديگرى از آنها كه تقريباً جنبه عمومى در همه منافقان، در تمام اعصار و قرون دارد، پرداخته، چنين مىگويد: «هنگامى كه لحظات ترسناك و بحرانى پيش مىآيد آن چنان جبان و ترسو هستند، كه مىبينى به تو نگاه مىكنند در حالى كه چشمهايشان بىاختيار در حدقه به گردش آمده، همانند كسى كه در حال جان دادن است»! «فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ».
آنها چون از ايمان درستى برخوردار نيستند، و تكيهگاه محكمى در زندگى ندارند، هنگامى كه در برابر حادثه سختى قرار گيرند، كنترل خود را به كلى از دست مىدهند، گوئى مىخواهند قبض روحشان كنند.
سپس مىافزايد: «اما همينها هنگامى كه طوفان فرو نشست و حال عادى پيدا كردند، به سراغ شما مىآيند، آن چنان پر توقعند كه گوئى فاتح اصلى جنگ آنها هستند، و همچون طلبكاران، فرياد مىكشند و با الفاظى درشت و خشن، سهم خود را از غنيمت، مطالبه مىكنند، و در آن نيز سختگير و بخيل و حريصاند»! «فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ».
«سَلَقُوكُم» از ماده «سلق» (بر وزن خلق) در اصل، به معنى گشودن چيزى با