تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
نيز صدا به تكبير بلند كردند، «سلمان» از اين ماجرا سؤال كرد، پيامبر فرمود:
«در ميان برق اول، سرزمين «حيره» و قصرهاى پادشاهان «ايران» را ديدم، و «جبرئيل» به من بشارت داد كه: امت من بر آنها پيروز مىشوند!، و در برق دوم قصرهاى سرخفام «شام و روم» نمايان گشت، و «جبرئيل» به من بشارت داد كه:
امت من بر آنها نيز پيروز خواهند شد! در برق سوم قصرهاى «صنعا و يمن» را ديدم و «جبرئيل» باز به من خبر داد كه: امتم باز بر آنها پيروز خواهند شد، بشارت باد بر شما اى مسلمانان!.
منافقان نگاهى به يكديگر كرده گفتند: چه سخنان عجيبى؟ و چه حرفهاى باطل و بى اساسى؟ او از «مدينه» دارد سرزمين «حيره» و «مدائن كسرى» را مىبيند، و خبر فتح آن را به شما مىدهد، در حالى كه هم اكنون شما در چنگال يك مشت عرب گرفتاريد (و حالت دفاعى به خود گرفتهايد، چه خيال باطل و پندار خامى؟!).
آيه فوق نازل شد و گفت: كه اين منافقان و بيماردلان مىگويند: خدا و پيغمبرش جز فريب و دروغ وعدهاى به ما ندادهاند، آنها از قدرت بىپايان پروردگار بىخبرند. «١»
و راستى در آن روز، چنين اخبار و بشارتى جز در نظر مؤمنان آگاه، فريب و غرورى بيش نبود، اما ديده ملكوتى پيامبر صلى الله عليه و آله در لابلاى جرقههاى آتشينى كه از برخورد كلنگهائى كه براى حفر «خندق» بر زمين كوبيده مىشد، جستن مىكرده، مىتوانست گشوده شدن درهاى قصرهاى پادشاهان «ايران»، «روم» و «يمن» را ببيند، و به امت جان بر كفش، بشارت دهد، و از اسرار آينده پرده