تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٤
مىكردند، رشته اتحاد خود را با منافقين محكم كنند.
خلاصه، هر كس اسرار باطنى خويش را در اين رستاخيز عجيب و «يوم البروز» آشكار ساخت.
در آيات گذشته از جمعيت مسلمانان ضعيف الايمان، و وسوسهها، و گمانهاى بدى كه با آن دست به گريبان بودند، سخن در ميان بود، و در نخستين آيات مورد بحث، گفتگوى منافقان، و بيماردلان منعكس شده است.
مىفرمايد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه منافقان، و آنها كه دلى بيمار داشتند مىگفتند: خدا و پيامبرش چيزى جز وعدههاى دروغين به ما ندادهاند»! «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً».
در تاريخ «جنگ احزاب» چنين آمده است: در اثناى حفر «خندق» كه مسلمانان هر يك مشغول كندن بخشى از خندق بودند، روزى به قطعه سنگ سخت و بزرگى برخورد كردند كه هيچ كلنگى در آن اثر نمىكرد، خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند، پيامبر صلى الله عليه و آله شخصاً وارد «خندق» شد، و در كنار سنگ قرار گرفت، كلنگى را به دست گرفت و نخستين ضربه محكم را بر مغز سنگ فرود آورد، قسمتى از آن متلاشى شد و برقى از آن جستن كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير پيروزى گفت، مسلمانان نيز همگى تكبير گفتند.
بار دوم ضربه شديد ديگرى بر سنگ فرو كوفت، قسمت ديگرى در هم شكست، و برقى از آن جستن نمود، پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت، و مسلمانان نيز تكبير گفتند.
سرانجام، پيامبر صلى الله عليه و آله سومين ضربه را بر سنگ فرود آورد، و برق جستن كرد، و باقيمانده سنگ متلاشى شد، حضرت صلى الله عليه و آله باز تكبير گفت، و مسلمانان